|
هدف خاصی از این وبلاگ ندارم، بهجای شطرنج بازیکردن اینجا مینویسم!
|
مثل مورچه اي...
نمي دانم
اين ماه
از جان من چه مي خواهد
هر شب، مرا
به خيابان ها مي كشاند و
آواره مي كند
مرا مي كشاند كنار دريا
كنار دلهره و تاريكي
كنار تنهايي شهر
و ساز دهني به دستم مي دهد
هر شب گم مي شوم
در شب
مثل مورچه اي در جنگل.