هدف خاصی از این وبلاگ ندارم، بهجای شطرنج بازیکردن اینجا مینویسم!
بارانی...
بارانی مورب
در نیمروزی آفتابی.
هیچ اتفاقی نیافتاده است
تنها تو رفته ای
اما من
قسم می خورم که این باران
بارانی معمولی نیست
حتما جایی دور
دریایی را به باد داده اند...
+
نوشته شده در شنبه دوم خرداد 1388ساعت 2:47 توسط رسول یونان
|
درباره من : رسول یونان هستم پسر محمد. چند تا هم کتاب دارم. سال 1348در دهکده ای دور به دنیا آمدم. از دنیا فقط کافههایش را به خوبی میشناسم. دلم بگیرد شعر مینویسم، نگیرد داستان! نمایشنامه هم مینویسم. در کارنامهام ترجمه هم به چشم میخورد، حدود 7 تا 8 کتاب. تا یادم نرفته بگویم به زبان ترکی و فارسی مینویسم. بعضی کارهایم به بعضی زبانها هم ترجمه شده است. بعضی از ترانههایم را بعضی خوانندهها خواندهاند! دیگر چیزی به ذهنم نمیرسد. آثار چاپ شده: روز بخير محبوب من كنسرت در جهنم كلبه اي در مزرعه برفي روزهاي چوبي"ترجمه" بنرجي چرا خودكشي كرد"ترجمه" من يك پسر بد بودم فرشته ها قصه كوچك عشق تلگرافي كه شبانه رسيد"ترجمه" گندمزار دور سنجابي بر لبه ماه بوي خوش تو"ترجمه" تخم مرغي براي پيشاني مرد شماره 3 يك بعداز ظهر ابدي جاماكا خيلي نگرانيم شما، ليلا را نديديد و...