|
هدف خاصی از این وبلاگ ندارم، بهجای شطرنج بازیکردن اینجا مینویسم!
|
یک شعر از کتاب "کنسرت در جهنم"
و سرانجام
از قصه های شکارچیان چیزی نمی ماند
جز یک مرغابی مرده بر پیشخوان
رنج آور است
اما چیز مهمی نیست
بگذار هرچه دوست دارند
تعریف کنند
خوب یا بد
داستان ها باید ساخته شوند
اما فراموش نکن
تو باید مثل انسان زندگی کنی
جهان جای عجیبی ست
اینجا
هرکس شلیک می کند
خودش کشته می شود.
بزودی چاپ دوم این کتاب توسط نشر مینا روانه بازار خواهد شد.
بارانی مورب
در نیمروزی آفتابی.
هیچ اتفاقی نیافتاده است
تنها تو رفته ای
اما من
قسم می خورم که این باران
بارانی معمولی نیست
حتما جایی دور
دریایی را به باد داده اند...