|
جهان جای عجیبی ست/ اینجا هر کس شلیک می کند/ خودش کشته می شود...
|
"بخشکی شانس "از سوی نشر مشکی روانه بازار شد
قاضی
دادگاه را سکوت فرا گرفته بود با این همه قاضی چکشش را روی میز کوبید و داد زد:
- نظم دادگاه را به هم نریزید!
حضار تعجب کردند یکی از آنان گفت:
- کسی حرفی نزد قربان!
قاضی گفت:
- ولی من صداهایی عجیب غریب می شنوم! صداهایی که می خواهند قاتل را تبرئه کنم!
چشم های قاتل در جایگاه متهم درخشید و زیر لب زمزمه کرد:
- سپاسگزارم ای شیاطین درون!
این بار قاضی چکشش را روی سرش کوبید.
چاپ سوم "چه کسی مرا عاشق کرد؟ " از سوی نشر امرود منتشر شد.
این کتاب گزینه ی شعرهای من است به انتخاب مترجم گرامی آقای عباس مخبر.

شعری از این کتاب:
فقط من می دانم
فقط تاریکی می داند
ماه چقدر روشن است
فقط خاک می داند
دست های آب،چقدر مهربان.
معنی دقیق نان را
فقط آدم گرسنه می داند
فقط من می دانم
تو چقدر زیبایی!
چاپ دوم" مواظب باش! مورچه ها می آیند" منتشر شد.

شعری از این کتاب:
در آخرین عکس ها
می دانستم دیگر به آنجا بر نمی گردم
در آخرین عکس ها لبخند زدم
دشت را
به دست چشمه سپردم و
دریا را
به دست ابرها
و او را
به دست ماه و درخت توت
تا همیشه زیبا و شیرین بماند
بعد رویاهایم را
برداشتم و آمدم
همین طور
روباه کوچکم را
همین روباه را
که دمش از شعرم بیرون زده است.
مواظب باش! مورچهها ميآيند
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و ادب - كتاب
مجموعهي شعر تازهي رسول يونان منتشر شد.
به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، كتاب تازهي اين شاعر، «مواظب باش! مورچهها ميآيند» نام دارد و با شش بخش همراه است: خوابي از ماهي و كشتي و ستاره، راهي براي بازگشت به خانه، دنيا در آينهي جيبي، شبهاي توكيو، هفت ادراك از افتادن يك ساعت ديواري و كشتيهايي كه در خاك غرق شدند.
«مواظب باش! مورچهها ميآيند» در 108 صفحه با شمارگان 1000 نسخه و قيمت 3000 تومان از سوي نشر امرود منتشر شده است.

اين ناشر پيشتر نيز «چه كسي مرا عاشق كرد؟»، گزيدهي شعرهاي رسول يونان به انتخاب عباس مخبر، «پكي از سيگار»، ترجمهي شعرهاي اوكتاي رفعت، و دفتر شعر تركي «جاماكا» را از يونان منتشر كرده است.
http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1956030&Lang=Pاثاث کشی
آینه از دست باربران افتاد
و چهره تو که در آینه جا مانده بود
تکه تکه شد
چشمت را
دختر همسایه برداشت و فرار کرد...
ما
در اثاث کشی تو را از دست دادیم!
Səni yel apardı
Pəncərəmə qonmaz daha ay-ulduz
Ayaq səsin gəlməz oldu küçəmdən
Gözlərimdən uzaq düşən röyasan
Səni yel apardı mənim gecəmdən
Gözəlim! Haqlıdı günəş doğmasa
Sənsiz bu dünyada nəyə güvənsin?!
Haqlıdı bu payız oda çevrilib
Qarqalar səsində külə bələnsin
Yazılmış şeriydin kağız üstünə
Şairlər beyninə yenə qayıtdın
Qayıtdın dillərdən ürəklərə sən
Gəldiyin yolu tərsinə qayıtdın
Gözəl bir mahnıydın yay axşamında
Batmışdın bağların sərinliyinə
Gördün çox sevirəm birdən kəsildin
Qayıtdın sazların dərinliyinə...
چاپ سوم" مرده ای به کشتن ما می آید" منتشر شد.
این کتاب گزینه شعرهای من است به انتخاب و ترجمه نویسنده و مترجم نامی معاصر اقای احمد پوری.

شعری از این کتاب:
خواب
هر شب خواب می بینم
سقوط می کنم از یک آسمانخراش
و تو از لبه ی آن
خم می شوی و دستم را می گیری
سقوط می کنم هرشب
از بام شب
و اگر تو نباشی
که دستم را بگیری
بدون شک
صبحگاه
جنازه ام را در اعماق دره ها پیدا می کنند.
چاپ چهارم"پايين آوردن پيانو از پلههاي يك هتل يخي" از طرف نشر افکار روانه بازار منشر شد. شعری از این کتاب را با هم می خوانیم:

بدهكار...
بدهکار هیچ کس نیستم
جز همین ماه
که از پشت میله ها می گذرد
که می توانست
از اینجا نگذرد و
جایی دیگر
مثلآ در وسط دریایی خیال انگیز
بچسبد به شیشه کابین یک تاجر پول دار
بدهکار هیچ کس نیستم
جز همین ماه
که تو را به یادم می آورد.
چاپ پنجم" من یک پسر بد بودم" وچاپ سوم "روزهای چوبی"
http://www.donya-e-eqtesad.com/Default_view.asp?@=286396

به گزارش ايسنا، به گفته يونان، چاپ سوم مجموعه شعر «روزهاي چوبي» كه ترجمهاي از گزيده اشعار جهان است، در نشر افكار منتشر شده است. اين ناشر همچنين چاپ پنجم مجموعه شعر «من يك پسر بد بودم» اين شاعر را منتشر كرده است.
از سوي ديگر، از رسول يونان به تازگي ترجمه گزيده شعرهاي راميز روشن با نام «بايد در را آرام باز كرد و رفت» در نشر افكار منتشر شده است. اين شاعر و مترجم همچنين مجموعه شعر «مواظب باش! مورچهها ميآيند» را در نشر امرود در دست چاپ دارد.
"باید در را آرام باز کرد و رفت" منتشر شد
گزیده شعرهای رامیز روشن
ترجمهٔ: رسول یونان

سنتائور
شما از دور عاشق من شدید خانم!
مرا قهرمانی پنداشتی
که با اسب میتازد و جلو میآید
من یک سنتائور هستم خانم!
نه اسبم نه آدم
میان آدمها، اسبم
میان اسبها، آدم
آن ها که روی بدنی انسانی
سر اسب دارند
حوصله شان سر نمی رود خانم!
اما سخت است
روی بدنی از اسب
سر انسان را حمل کردن...